پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
283
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
اين است دستگاه پادشاهى سپس كه مىخواست براى شام خوردن برود خبر آوردند كه مادر داريوش و زن و دو دختر شوهر نكرده او كه ميان دستگيرشدگان مىباشند از ديدن كمان و گردونه داريوش گمان كردهاند كه او مرده و اين است كه به گريه و شيون برخاستهاند . پس از اندكى درنگ كه از حال آنان متأثر گرديده لئوناتوس « 1 » را نزد آنان فرستاده پيغام داد كه داريوش نمرده و شما هرگز از رهگذر من بيمى نداشته باشيد . چرا كه من جز بر سر كشور به جنگ برنخاستهام . نيز آنان هر آنچه از داريوش درمىيافتند از من نيز خواهند دريافت . اين چنين پيغام مهرآميز بهترين نوازش و دلدارى براى آن بانوان دستگير شده بود به ويژه كه الكساندر پشت سر آن پيغام مهربانيهاى ديگر هم دريغ نساخت و به آنان اجازه داد كه هر كسى را مىخواهند از مردگان به خاك بسپارند و هر پارچه يا ابزار ديگرى براى اين كار دربايست دارند از مال تاراج برگيرند . كوتاه سخن : چيزى از پذيرايى و پاسبانى آنان دريغ نداشت و بالاتر از همه آن بود كه با آنان با همه گونه پاكدلى و پاكدامنى رفتار كرده كارى كه ناشايست بود روا نداشت . آنان در زير سرپرستى الكساندر تو گويى در يك پرستشگاهى يا در يك كليساى دخترانى نشيمن داشتند نه در لشكرگاه دشمن فيروزمندى . با آنكه زن داريوش زيباترين زن از خاندان پادشاهى بود و شوهر او هم بلند بالاترين مرد زمان خود بود كه دختران نيز ناچار به زيبايى مادر و پدر بودهاند . بااينهمه الكساندر چون چنين مىپنداشت كه نخست بايد بر خويشتن پادشاهى كند تا سپس به جهانگيرى پردازد از اين جهت هرگز با يكى از ايشان خلوت نكرد . بلكه بايد گفت تا زناشويى نكرد هرگز زنى را به خود راه نداد مگر با بارسينى « 2 » زن بيوه ممنون را كه در دمشق دستگير گرفتند . اين زن درسهاى يونانى فراگرفته و خود زن خوشخويى بود و از سوى پدر خود آرتابازوس به خاندان پادشاهى مىپيوست و بدانسان كه آريستوبولوس مىنگارد در نتيجه تشويق پارمنيو بود كه الكساندر به سوى او گراييد . جز از او از زنانى كه دستگير مىشدند الكساندر به هيچ يكى نگاهى نكرد و گاهى به شوخى بر زبان مىراند كه زنان ايران بدنما و سهمناك مىباشند .
--> ( 1 ) . Leonnatus ( 2 ) . Barsine